تمام زندگیم، بی تو شد سراب، بیا ...

کویر تشنه شده قلبم، ای سحاب ! بیا.        تمام زندگیم، بی تو شد سراب، بیا. 
هزار جمعه گذشت و نقاب نگشودی،        به جان فاطمه (س)، این جمعه، بی نقاب بیا.
مباد آنکه بیایی و مرده باشم من،         شتاب کن، که اجل، می کند شتاب، بیا. 
 گذشت عمر و ندیدم تو را به بیداری،         کرامتی کن و امشب، مرا به خواب بیا.
به کوچه کوچه شهرم، ز خون دل، همه شب         برای آمدنت، ریختم گلاب، بیا.
گناه من، ره دیدار بسته بر رویت         تو بهر دیدن من، از ره ثواب بیا.
غروب جمعه شده، بی تو روزهای دلم         به صبح جمعه من، همچو آفتاب بیا.
به دردهای به حیدر (ع) نگفته زهرا (س)          به ناله های سحرگاه بوتراب (ع)، بیا.
به سینه ای که شکست از سُم ستور،قسم   به صورتی که شد از خون سر خضاب،بیا.
سرشک دیده میثم، به سیل شد تبدیل،     هنوز ناله او، مانده بی جواب، بیا.


*****

جمعه ها، طبع من احساس تغزل دارد.        ناخودآگاه به سمت تو، تمایل دارد.
بی تو چندیست که در کار زمین، حیرانم         مانده‌ام؛ بی تو چرا باغچه‌ام گل دارد؟
شاید این باغچه، ده قرن به استقبالت        فرش گسترده و در دست، گلایل دارد.
تا به کی، یکسره، یکریز نباشی شب و روز؟        ماه، مخفی شدنش نیز، تعادل دارد.
کودکی فال فروش است و به عشقت هر روز،        می خرم از پسرک، هر چه تفأل دارد.
یازده پله زمین رفت به سمت ملکوت،        یک قدم مانده، زمین شوق تکامل دارد.
هیچ سنگی نشود سنگ صبورت، تنها        تکیه بر کعبه بزن، کعبه تحمل دارد.


*****

/ 1 نظر / 67 بازدید
مسافر

هر روز برای آمدنت دعا میکنیم و برای نیامدنت کار های بسیار