ای دل و جان عاشقان ، شیفته لقای تو ...

ای دل و جان عاشقان ، شیفته لقای تو  
سرمه چشم خسروان ، خاک در سرای تو.

مرهم جان خستگان ، لعل حیات بخش تو
دام دل شکستگان ، طره دلربای تو.

در سر زلف و خال تو ، رفت دل همه جهان 
کیست که نیست در جهان ، عاشق و مبتلای تو ؟

دست تهی به درگهت ، آمده ام امیدوار 
لطف کن ار چه نیستم ، در خور مرحبای تو.

آینه دل مرا ، روشنی ای ده از نظر ، 
بو که ببینم اندر او ، طلعت دلگشای تو.

جام جهان نمای من ، روی طرب فزای توست 
گر چه حقیقت من است ، جام جهان نمای تو.

آرزوی من از جهان ، دیدن روی توست و بس 
رو بنما که سوختم ، ز آرزوی لقای تو.

کام دلم ز لب بده ، وعده بیشتر مده 
ز آنکه وفا نمی کند ، عمر من و وفای تو.

نیست عجب، اگر شود، زنده عراقی از لبت، 
کآب حیات می چکد، از لب جان فزای تو.

******

آخر این تیره شب هجر به پایان آید.      آخر این درد مرا ، نوبت درمان آید.
چند گردم چو فلک ، گرد جهان سرگردان؟     آخر این گردش ما نیز ، به پایان آید.
آخر این بخت من از خواب، درآید سحری      روزی آخر ، نظرم بر رخ جانان آید.
یوسف گم شده را، گر چه نیابم به جهان     لاجرم سینه من، کلبه احزان آید.
بلبل آسا همه شب، تا به سحر ناله زنم       بو که بویی به مشامم، ز گلستان آید.

/ 0 نظر / 33 بازدید