« درد دل با امام زمان (عج) »

( اشعار و دل نوشته ها )

منتظر بر سر راه تو، گدا مانده هنوز ...

اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یَا سَیّدِی وَ مَوْلاىَ یا صاحِبَ الزَّمانِ ...

 دیده در حسرت دیدار شما، مانده هنوز.
و به امید نگاهت، دل ما مانده هنوز.

بوسه یک روز به خاک قدمت خواهم زد،
لب به امید همان بوسه به پا مانده هنوز.

فقرا پیش کریمان که معطل نشوند!
منتظر بر سر راه تو، گدا مانده هنوز.

در نبودت، ز دلم صدق و صفا کم کم رفت
مِهرت اما به دلم، شکر خدا مانده هنوز.

می شود دیدن روی تو، نصیبم یا نه؟
دل من، بین همین خوف و رجاء مانده هنوز.

به همان ناله بین در و دیوار، قسم
مادرت چشم به راهت، به خدا مانده هنوز.

دلتان خون شده، اما چه کنم؟ مجبورم!
دختری در عقب قافله جا مانده هنوز.

هر چه که خواسته ام، داده ای آقا! اما،
با شما یک سفر کرب و بلا، مانده هنوز.

 
*****

ترسم که شعر سنگ مزار من، این شود:
« این هم، جمال یوسف زهرا ندید و رفت ... »

  
نویسنده : سید احمد احمدی شیخ شبانی ; ساعت ۱:۳۸ ‎ب.ظ روز شنبه ٦ مهر ۱۳٩٢
تگ ها :