« درد دل با امام زمان (عج) »

( اشعار و دل نوشته ها )

... عصر کدامین جمعه را، صبح تماشا می کنی ؟

با چشم شهر آشوب خود، ما را زلیخا می کنی.
یعقوب چشمان مرا، تنها تو بینا می کنی.

دیگر نمی داند کسی، فرق ترنج و دست را 
یوسف! تمام شهر را، داری زلیخا می کنی.

دروازه های نور را، بستند و ما و تیرگی، 
کی می رسی و ناگهان، دروازه را وا می کنی ؟

باغ زمستان دیده ام، با شاخه هایی یخ زده 
کی تو بهار، ناگهان! ما را شکوفا می کنی ؟

آه ای قیام قامتت، آشوب روز واپسین! 
چه محشری با قامتت، یک شب تو برپا می کنی؟

فردای من امروز شد، امروز من، دیروز شد. 
تا کی بگو، ای نازنین! امروز و فردا می کنی ؟

بی تو گذشت این جمعه هم، ای صاحب عصر و زمان (عج)
عصر کدامین جمعه را، صبح تماشا می کنی ؟

 
******

دوباره، جمعه گذشت و قنوتِ گریان ماند      دوباره گیسوی نجوای ما، پریشان ماند.
دوباره، زمزمه کاسه های خالی ما         پس از نیامدنت، گوشه خیابان ماند.

  
نویسنده : سید احمد احمدی شیخ شبانی ; ساعت ۸:٤٦ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٦ بهمن ۱۳٩٠
تگ ها :