« درد دل با امام زمان (عج) »

( اشعار و دل نوشته ها )

سالروز آغاز امامت حضرت ولی عصر (عج)

باسمه تعالی

اللّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیْهِ وَ عَلى آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَةِ وَ فی کُلِّ ساعَةٍ
وَلِیّاً وَ حافِظاً وَ قائِدا ‏وَ ناصِراً وَ دَلیلاً وَ عَیْناً حَتّى تُسْکِنَهُ أَرْضَک َطَوْعاً وَ تُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً

*****

اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یَا بَقِیَّةَ اللَّهِ، یَا اَبَاصالِحَ المَهدِی ...
یَا سَیِّدِی وَ مَوْلاىَ یَا صاحِبَ الزَّمان ( رُوحِی لَکَ الفِداء )! ...

سَلاَمُ اللَّهِ الْکَامِلُ التَّامُّ الشَّامِلُ الْعَامُّ وَ صَلَوَاتُهُ الدَّائِمَةُ وَ بَرَکَاتُهُ الْقَائِمَةُ التَّامَّةُ عَلَى حُجَّةِ اللَّهِ وَ وَلِیِّهِ فِی أَرْضِهِ وَ بِلاَدِهِ وَ خَلِیفَتِهِ عَلَى خَلْقِهِ وَ عِبَادِهِ ‏وَ سُلاَلَةِ النُّبُوَّةِ وَ بَقِیَّةِ الْعِتْرَةِ وَ الصَّفْوَةِ صَاحِبِ الزَّمَانِ وَ مُظْهِرِ الْإِیمَانِ‏ وَ مُلَقِّنِ (مُعْلِنِ) أَحْکَامِ الْقُرْآنِ وَ مُطَهِّرِ الْأَرْضِ وَ نَاشِرِ الْعَدْلِ فِی الطُّولِ وَ الْعَرْضِ‏ وَ الْحُجَّةِ الْقَائِمِ الْمَهْدِیِّ الْإِمَامِ الْمُنْتَظَرِ الْمَرْضِیِّ ( الْمُرْتَضَى ) وَ ابْنِ الْأَئِمَّةِ الطَّاهِرِینَ ‏الْوَصِیِّ ابْنِ الْأَوْصِیَاءِ الْمَرْضِیِّینَ الْهَادِی الْمَعْصُومِ ابْنِ الْأَئِمَّةِ الْهُدَاةِ الْمَعْصُومِینَ ...

 

یا وَصِىَّ الْحَسَنِ وَ الْخَلَفَ الْحُجَّةَ اَیُّهَا الْقاَّئِمُ الْمُنْتَظَرُ الْمَهْدِىُّ یَا بْنَ رَسُولِ اللّهِ
یا حُجَّةَ اللّهِ عَلى خَلْقِهِ یا سَیِّدَنا وَ مَوْلینا اِنّا تَوَجَّهْنا وَ اسْتَشْفَعْنا وَ تَوَسَّلْنا بِکَ اِلَى اللّهِ وَ قَدَّمْناکَ بَیْنَ یَدَىْ حاجاتِنا
یا وَجیهاً عِنْدَ اللّهِ اِشْفَعْ لَنا عِنْدَ اللّهِ

*****

 دَخِیلِکَ یا وَصِیَّ الحَسَنِ وَ الخَلَفَ الحُجَّةَ اَیُّهَا القائِمُ المُنتَظَرُ المَهدِیُّ یَابنَ رَسوُلِ اللّهِ یا حُجَّةَ اللّهِ عَلی خَلقِهِ یا سَیِدَنا وَ مَولانا ...

دَخِیلِکَ دَخِیلِکَ دَخِیلِکَ ...،
الْغَوْثَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ ...،
اَدْرِکْنا‏ اَدْرِکْنا‏ اَدْرِکْنا ...،‏
الأَمانَ الأَمانَ الأَمانَ ... .

 
***** 

جهان چو باغ، دل شیعه، خرم است امشب      محیط نور خدا، ملک عالم است امشب.
سرور آل رسولِ مکـرّم (ص) اسـت امشب       امامت ولی‌الله اعظم است امشب.
موالیان ولایت، ز جا قیام کنید      غدیر دوم شیعه است، احترام کنید.
نظاره بر ثمر یازده امام (ع) کنید       حضور حضرت مهدی (عج) همه سلام کنید.
گرفته عید به ارض و سما، خدا، امشب       به خلق می‌دهد عیدی، جدا جدا امشب.
الا تمام امامان و انبیاء، امشب      نظر کنید به سرداب سامرا امشب.
پر از فروغ ولایت شده تمامِ زمان      امام گشته به امر خدا، امامِ زمان (عج).

 

عید خجسته سالروز آغاز امامت و ولایت قلب عالم امکان؛

دوازدهمین پیشوای امامت، هدایت و ولایت، آخرین ذخیره الهی و منجی عالم بشریت،

حضرت صاحب العصر و الزمان، مهدی موعود ( رُوحِی وَ اَرواحُ العالَمِینَ لِتُرابِ مَقدَمِهِ الفِداء )

بر تمامی شیعیان و منتظران ظهورش، مبارک و فرخنده باد.

****

پس از آن که معتمد، خلیفه جائر عباسى، حضرت امام حسن عسکری (ع)؛ یازدهمین امام شیعیان جهان، را در سال 260 هجرى به طور پنهانى ( بوسیله طعام زهرآلود ) مسموم کرد، آن امام همام در روز جمعه 8 ربیع الاول همان سال به شهادت رسیدند. 

پس از آگاه شدن شیعیان از خبر شهادت جانگداز حضرت امام حسن عسکری (ع)، شهر سامره را غبار غم و اندوه فرا گرفت و از هر سوی، صدای ناله و گریه برخاست. مردم آماده سوگواری و تشییع جنازه آن حضرت (ع) شدند.

از آنجا که هیچ عاملى نمى تواند از مشیت الهى جلوگیرى کند، پس از شهادت امام حسن عسگری (ع)، فرزند عزیز و گرانقدرشان؛ امام مهدى (عج)، عموى خویش ( جعفر کذاب ) را که قصد نماز بر پیکر مطهر چدر بزرگوارشان، امام حسن عسگری (ع) داشت، کنار زدند و خود بر این بدن شریف، نماز گزارده و منصب امامت را از جانب خدای متعال، بر عهده گرفتند.

عثمان بن سعید عمری هم به نمایندگی از حضرت حجت بن الحسن (عج)، متصدی غسل و کفن و دفن حضرت امام حسن عسگری (ع) شد.

حکومت عباسی از مدت ها پیش، با توجه به فرمایش پیامبر گرامی اسلام (ص) و امامان معصوم (ع)  مبنی بر این که حضرت مهدی (عج)، فرزند امام حسن عسکری (ع) است، امام یازدهم (ع) را زیر نظر داشت و مراقب بود تا فرزندی از ایشان نماند، ولی آن امام همام (ع) با پنهان نگه داشتن خبر ولادت فرزندش حضرت مهدی (عج)، این نقشه را باطل کرده بود.

ابوالادیان می گوید: من در خدمت حضرت امام حسن عسکری (ع) بودم. نامه های آن حضرت (ع) را به شهرها می بردم. روزی من را طلب فرمود و چند نامه ای نوشت به مدائن تا آنها را برسانم. سپس امام (ع) فرمود : پس از پانزده روز باز داخل سامره خواهی شد و صدای گریه و شیون از خانه من خواهی شنید، و در آن موقع مشغول غسل دادن من خواهند بود. ابوالادیان به امام (ع) عرض می کند: ای سید من! هرگاه این واقعه دردناک روی دهد، امامت با کیست؟ فرمود: هر که جواب نامه من را از تو طلب کند. ابوالادیان می گوید: دوباره پرسیدم؛ علامت دیگری به من بفرما. امام (ع) فرمود: هرکه بر من نماز گزارد. ابوالادیان می گوید: باز هم علامت دیگری بگو تا بدانم. امام (ع) فرمود: هر که بگوید که در همیان چه چیز است؟، او امام شماست. ابوالادیان می گوید: ابهت و شکوه امام باعث شد که نتوانم چیز دیگری بپرسم. رفتم و نامه ها را رساندم و پس از پانزده روز برگشتم. وقتی به در خانه امام (ع) رسیدم، صدای شیون و گریه از خانه امام (ع) بلند بود. داخل خانه امام (ع)، جعفر کذاب، برادر امام حسن عسکری (ع) را دیدم که نشسته و شیعیان به او تسلیت می دهند و به امامت او تهنیت می گویند. من از این بابت بسیار تعجب کردم، پیش رفتم و تعزیت و تهنیت گفتم. اما او جوابی نداد و هیچ سؤالی نکرد. چون بدن مظهر امام (ع) را کفن کرده و آماده نماز گزاردن بود، خادمی آمد و جعفر کذاب را دعوت کرد که بر برادر خود نماز بخواند. چون جعفر به نماز ایستاد، طفلی گندمگون و پیچیده موی، گشاده دندانی مانند پاره ماه بیرون آمد و ردای جعفر را کشید و گفت: ای عمو! پس بایست که من به نماز سزاوارترم. رنگ جعفر دگرگون شد. عقب ایستاد. سپس آن طفل پیش آمد و بر پدر نماز گزارد و آن جناب را در پهلوی امام علی النقی (علیه السلام) دفن کرد. سپس رو به من آورد و فرمود: جواب نامه ها را که با تو است تسلیم کن. من جواب نامه را به آن کودک دادم. پس "حاجزوشا" از جعفر پرسید: این کودک که بود؟، جعفر گفت: به خدا قسم من او را نمی شناسم و هرگز او را ندیده ام. در این موقع، عده ای از شیعیان از شهر قم رسیدند، چون از وفات امام (ع) باخبر شدند، مردم به جعفر اشاره کردند. چند تن از آن مردم نزد جعفر رفتند و از او پرسیدند: بگو که نامه هایی که داریم از چه جماعتی است و مال ها چه مقدار است؟ جعفر گفت: ببینید مردم از من علم غیب می خواهند! در آن حال خادمی از جانب حضرت صاحب الامر (عج) ظاهر شد و از قول امام (عج) گفت: ای مردم قم! با شما نامه هایی است از فلان و فلان و همیانی ( کیسه ای ) که در آن هزار اشرفی است که در آن ده اشرفی است با روکش طلا. شیعیانی که از قم آمده بودند، گفتند: هر کس تو را فرستاده، امام زمان است، این نامه ها و همیان را به او تسلیم کن. جعفر کذاب نزد معتمد خلیفه آمد و جریان واقعه را نقل کرد. معتمد گفت: بروید و در خانه امام حسن عسکری (ع) جستجو کنید و کودک را پیدا کنید. رفتند و از کودک اثری نیافتند. ناچار "صیقل" کنیز حضرت امام عسکری (ع) را گرفتند و مدت ها تحت نظر داشتند، به تصور اینکه او حامله است. ولی هر چه بیشتر جستند، کمتر یافتند. 

از آن پس، بخاطر مصالحى، نوع ارتباط شیعه با امامشان تغییر کرد و حضرتش که آخرین حجت الهى و بقیه السلف از فرزندان پیامبر اکرم (ص) است و از سویى مأمورین معتمد در پى به شهادت رساندن آن حضرت (عج) بودند، با خواست خدا، در پرده غیبت به سر بردند و تا مدتى ( 69 سال غیبت صغری ) ارتباط مردم با وى از طریق چهار نایب تعیین شده از طرف ایشان بود و بعد از آن، مرحله غیبت کبرى آغاز گشت که تا این لحظه، دیدگان منتظر دوستدارانش، در انتظار طلوع خورشید وجود اویند.

« اللّهُمَّ عَجِّلْ فَرَجَهُ وَ سَهِّلْ مَخْرَجَهُ وَ أَوْسِعْ مَنْهَجَهُ »


*****

چون شمع نیمه جان، به هوای تو سوختیم.       با گریه ساختیم و به پای تو سوختیم.
اشکی که ریختیم، به یاد تو ریختیم        عمری که سوختیم، برای تو سوختیم.
پروانه سوخت یک شب و آسود جان او،        ما عمر ها، ز داغ فراق تو سوختیم.
دیشب که یار، انجمن افروز غیر بود          ای شمع ! تا سپیده، به جای تو سوختیم.

 
*****
« اَللّهُمَّ عَجِّلْ لِوَلِیِّکَ الْفَرَجَ وَ الْعَافِیَةَ وَ النَّصْر ... »

+