« درد دل با امام زمان (عج) »

( اشعار و دل نوشته ها )

بیا عزیز ! که جانم فدای آمدنت ...

چه نذرها که نکردم، برای آمدنت !           بیا عزیز ! که جانم فدای آمدنت.
ببین که در شب تاریکِ بی شما بودن،           گرفته دست به بالا ، گدای آمدنت.
غروب جمعه رسید و پگاه ندبه صبح،            گذشت و من نشنیدم، صدای آمدنت.
در اوج گریه نوشتم برایتان ، آقا !           خدا کند که بمیرم ، به پای آمدنت.
میان سجده بارانی ام ، برای شما            دعای عشق بخوانم ، دعای آمدنت.
زمانِ آمدنت را ، کسی نمی داند            خدا ، غریب ترین ، آشنای آمدنت.
برای آمدنِ تو ، نشانه ها دادند            مفیدها پیِ آن، کوچه های آمدنت.
هوای قلب من از دوری تو دلگیر است            صفا بیار خودت با صفای آمدنت.
تمام ترسم از این است، بی شما بروم           خودت بگو که کجایم، کجای آمدنت ؟
نگاه گرم زمین ، از فِراق ، بیمار است            خدا شفا دهدَش ، با دوای آمدنت.
شدم اسیرِ همین هفته های پیوسته            چه نذرها که نکردم، برای آمدنت !

  
*****

امروز هم گذشت و نیامد، خبر ز او       در انتظار وعده فردا نشسته ام.
خواهد دمید آن گل نر گس ز بوستان       چشم انتظار مهدی زهرا (س) نشسته ام.

 *****

 این جمعه هم گذشت و نیامد نگار ما         تا مرهمی شود به دل داغدار ما.
فصل شکوفه های تو کی می رسد ز راه ؟          آه، ای امام آینه ها ! ای بهار ما !
مائیم و طعنه، زخم زبان، نیش خنده ها          این گوشه ای است از ستم روزگار ما.
کی در غبار گام تو گم می شود زمین ؟          کی می شوی قرار دل بی قرار ما ؟

****

غیر ما، در حرم یار، کسی راه نداشت.      ما چه کردیم، که محروم ز دیدار شدیم؟

****

این هفته هم گذشت، تو اما نیامدی ؟!      خورشید خانواده زهرا (س)، نیامدی ؟!

****

کی شود در ندبه های جمعه ، پیدایت کنم ؟
گوشه ای تنها نشینم تا تماشایت کنم ؟

 

  
نویسنده : سید احمد احمدی شیخ شبانی ; ساعت ٥:٥٩ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٧ آبان ۱۳٩٠
تگ ها :

وقتی به سامراء رسیدم ...

بسم رب الشهداء
السلام علیک یا اباصالح المهدی ...
آجرک الله یا صاحب الزمان ( روحی لک الفداء ) ! .... 

     همیشه روضه مظلومیت حضرت امام علی (ع) و حضرت فاطمه زهرا (س) و جریان آتش زدن درب خانه این بزرگواران و شهادت حضرت صدیقه طاهره (س) ، و همچنین آتش گرفتن خیام حرم مطهر حضرت اباعبداله الحسین (ع) در کربلا و عاشورای سال 61 هجری قمری ، برای من یکی از غم انگیزترین و جانسوزترین مصایب وارده بر آل طاهرین رسول گرامی اسلام (ص) بود ، اما وقتی پس از حادثه اسفناک تخریب حرمین حضرات امامین عسگریین (ع) در سامراء ـ که توسط دشمنان ددمنش ، کوردل و سفاک اهل بیت عصمت و طهارت (ع) ، و طی 2 مرحله ؛ در روز چهارشنبه ؛ 23 محرم 1427 هجری قمری ، برابر با ۳ اسفند ۱۳۸۴ هجری شمسی و ۲۲ فوریه 2006 میلادی [ منجر به تخریب گنبد حرم مطهر ] و همچنین 16 ماه پس از آن ، در روز چهارشنبه ؛ 27 جمادی الاولی 1428 هجری قمری ، برابر با 23 خرداد 1386 هجری شمسی و 13 ژوئن 2007‎ میلادی [ منجر به فروریختن مناره ها و سقف سرداب مطهر ] ) رخ داد. ـ ، توفیق تشرف و زیارت این حرم مطهر و خانه و سرداب مقدس حضرت ولی عصر ( ارواحنا فداه ) را پیدا کردم ، به جان و دل دیدم و درک کردم که ؛ آخرین ذخیره تابناک الهی ؛ حضرت صاحب الزمان (عج) هم بسی مظلومتر از اجداد طاهرین و مادر مکرمه شان ؛ حضرت زهرای مرضیه (س) هستند و شیعیان ، امروز هر چه در مظلومیت این آخرین یادگار اولیاء و اوصیای الهی ، ندبه و ناله کنند و اشک بریزند و برای ظهور شریفش دعا کنند ، باز هم حق مطلب را ادا نکرده اند.  


خورشید سامرا را ، خفاشیان شکستند.        حبل المتین حق را ، با چنگ کین گسستند.
سرداب انتظار ایمانیان فرو ریخت         این خانه توسل ، بر روی شیعه بستند.
بنگر کبوتر عشق ، بر تل خاک ، گریان        بال و پرش کشیده ، قلب و را شکستند.
بستان سبز نرگس ، در زیر خاک مدفون         در سوگ این مصیبت ، اهل ادب نشستند.
ای صد هزار نفرین ، بر فکر این پلیدان         کین گونه بی مروت ، وین سان زبون و پستند.
« هشیار » ناله سر داد ؛ گفتا به چشم گریان         خورشید سامرا را ، خفاشیان شکستند.

     وقتی در اسفندماه سال 1389 ، به همراه کاروان زیارتی ، از شهر مقدس نجف اشرف ، عازم سامراء شدیم ، هزاران حرف و حدیث و درد و دل و نیاز و حاجت را آماده کرده بودم و در ذهن خود مرور می کردم تا در توسل به مولایم ؛ حضرت صاحب الأمر (عج) ، در خانه و سرداب مقدسش ، و حرم شریف جد و پدر ارجمندشان ؛ حضرت امام علی النقی الهادی (ع) و حضرت امام حسن عسکری (ع) و در جوار مرقد نورانی حضرات حکیمه خاتون (س) [ دختر امام جواد (ع) ، خواهر امام هادى (ع) و عمَه امام حسن عسکرى (ع) ] و نرجس خاتون (س) ؛ مادر گرامی حضرت مهدی (ع) ، از آن بزرگواران بخواهم تا به درگاه الهی برایمان ، بویژه در ارتباط با ظهور مبارک قائم آل محمد (عج) شفاعت فرمایند.
     بسیار خرسند بودم و از شادی در پوست خود نمی گنجیدم که خدای بزرگ ، توفیق شرفیابی به خانه نورانی امام زمان (عج) را نصیب و روزیم فرموده است ، چرا که در دو سفر قبلم به عتبات عالیات ، موفق به سفر به سامراء و زیارت این بزرگواران (ع) ـ بدلیل مشکلات امنیتی و محدودیتهای موجود ـ نشده بودم.

     به همراهانم در کاروان هم گفتم و تأکید کردم که باید حواسشان جمع باشد تا خدایی ناکرده ، بی بهره و دست خالی ، از منزل امام زمان (عج) و حرم شریف امامین عسگریین (ع) برنگردند ... .  
     اما خدا می داند ؛ تا چشمم به صحن و سرای غریبانه و مظلومانه آن بزرگواران در سامراء افتاد و تل خاک و آوار حاصل از بمب گذاری و هتک حرمت ددمنشانه این مکان بهشتی و نورانی ، و تخریب وحشیانه حرم مطهر و همچنین خانه و سرداب مقدس امام زمان (عج) را مشاهده کردم ، تمام عقده هایم در گلو ماند و بغض سنگینی بر سینه ام نشست ! 

 
سامرای عسکری (ع) ، بار دگر ویران شده.       چشم های منتقم (عج) ، بار دگر گریان شده.
بعد تخریب بقیع و این ستم در سامراء      گشت روشن ؛ از چه قبر فاطمه (س) پنهان شده ؟!

     ... تجسم و تکرار غربت علی (ع) و فاطمه (س) در مدینه ... ! تکرار تخریب غریبانه بقیع ... !
     گفتم : خدایا ! حضرت مهدی موعود (عج) ، چقدر مظلوم و غریب است ؟ ... کاش ، هرگز خانه مولایم را در این غربت و مظلومیت غیر قابل تصور نمی دیدم !

 

بشکند دستی که ویران کرد این گلخانه را        در عزا بنشاند او ، شمع و گل و پروانه را.
بشکند دستی که هتک حرمت این خانه کرد      شیعه را سوزاند و خون ، در قلب صاحبخانه کرد.

      بخدا ، دیگر هم من و هم همراهانم ، حاجات خود را فراموش کردیم و مات و مبهوت مظلومیت مولایمان شدیم ! و گفتیم : درد مظلومیت و غربت برای مولا (عج) کافی است ، نمی خواهیم با بیان مشکلات ، قلب مهربان آقا را رنجیده کنیم !! 

 

خانه مولای ما ، ویرانه شد.             فاش گویم ؛ شیعه بی کاشانه شد.
سامرا ! کو آن ضریح تابناک ؟            از چه شد پوشیده رخسارت به خاک ؟
سامرا ! آن گنبد زرین چه شد ؟             آستان سروران دین (ع) ، چه شد ؟
وای من بر سرزمین سامراء            شد ز جور اشقیاء ، کرب و بلا.
یابن طاها ! یابن یاسین ! الامان            یابن الزهرا (س) ! کن تو یاری شیعیان.

     گفتم : آقا جان ! یا صاحب الزمان ! گر چه از حال و دل و مشکلات و نیازهایمان با خبری ، ولی با همه این اوصاف ، مشاهده این غبار غم و اوج غربت و مظلومیت بی پایان ، به ما اجازه بیان حوایج و مشکلاتمان را نمی دهد !  
     آن روز ، با تمام وجود در پیشگاه حضرت حجت ابن الحسن (عج) احساس شرمندگی کردم و گفتم : آقا جان ! کاش می توانستم برای رفع این مظلومیت قدم بیشتری بردارم  ... !!!
     مولای من ! دیگر حالا خودت هم برای ظهور مبارکت دعا بفرما ... .  

       راستی ، چرا گاهی ، برخی از منتظران و شیعیان آن بزرگوار (ع) ، از غربت و مظلومیت آن حضرت (ع) غافل می شوند ؟!!!

عشق تو و مهر تو ، همه حاصل ماست.           درد و غم و غصه های تو ، قاتل ماست.
هر چند که خانه ات شده ویرانه ،          اما به خدا ، خانه تو در دل ماست.

 *****

بیا که بی تو صدایم به هیچ جا نرسد.     کسی به داد دل بی پناه ما نرسد.
غریب وار به یک گوشه فکر می کردم ؛      چه می شود اگر آن یار آشنا نرسد ؟
زمانه بر سر جنگ است و ظلم و خونریزی ،     کسی به جز تو، به فریاد شیعه ها نرسد.
دعا کن ای گل زهرا (س) که صدمه ای دیگر       به کاظمین و نجف ، یا به سامراء نرسد.
هزار بمب به فرق سرم فرو ریزد      خراش ناخنی اما ، به کربلا نرسد.

ای آفتاب عالم و جان جهان ما !            تو وارث زمینی و صاحب زمان ما.
از ما سلام بر تو و غم های خاطرت             یابن الحسن ! که باد بلایت به جان ما.
ای باغ و باغبان و بهار از تو در وجود            تا کی رود به غارت دی ، بوستان ما ؟
تو داغدار هتک حریم ولایتی            ما نیز داغدار ، بیا در میان ما.

*****

سلطان کرامت ! به فدای کرمت            یا حضرت هادی (ع) ! سر ما و قدمت.
از حق طلبیدم که به کوری عدو ،            آباد شود به دست مهدی (عج) ، حرمت.

*****
انشاء اله ، با یاری خداوند متعال و عنایات اهل بیت عصمت و طهارت (ع) ،
و توجه حضرت ولی عصر (عج) ، حرم شریف امامین عسکریین (ع) در سامراء را دوباره می سازیم ... !
انشاء اله ، روزی هم برای مظلومان بقیع ، در مدینه ، دوباره حرم و بارگاهی بسازیم ... .

اللهم عجل لولیک الفرج و العافیه و النصر ...

*****
التماس دعا
سید احمد احمدی شیخ شبانی

  
نویسنده : سید احمد احمدی شیخ شبانی ; ساعت ۱٠:۳۱ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٠ آبان ۱۳٩٠
تگ ها :

ای دل و جان عاشقان ، شیفته لقای تو ...

ای دل و جان عاشقان ، شیفته لقای تو  
سرمه چشم خسروان ، خاک در سرای تو.

مرهم جان خستگان ، لعل حیات بخش تو
دام دل شکستگان ، طره دلربای تو.

در سر زلف و خال تو ، رفت دل همه جهان 
کیست که نیست در جهان ، عاشق و مبتلای تو ؟

دست تهی به درگهت ، آمده ام امیدوار 
لطف کن ار چه نیستم ، در خور مرحبای تو.

آینه دل مرا ، روشنی ای ده از نظر ، 
بو که ببینم اندر او ، طلعت دلگشای تو.

جام جهان نمای من ، روی طرب فزای توست 
گر چه حقیقت من است ، جام جهان نمای تو.

آرزوی من از جهان ، دیدن روی توست و بس 
رو بنما که سوختم ، ز آرزوی لقای تو.

کام دلم ز لب بده ، وعده بیشتر مده 
ز آنکه وفا نمی کند ، عمر من و وفای تو.

نیست عجب، اگر شود، زنده عراقی از لبت، 
کآب حیات می چکد، از لب جان فزای تو.

******

آخر این تیره شب هجر به پایان آید.      آخر این درد مرا ، نوبت درمان آید.
چند گردم چو فلک ، گرد جهان سرگردان؟     آخر این گردش ما نیز ، به پایان آید.
آخر این بخت من از خواب، درآید سحری      روزی آخر ، نظرم بر رخ جانان آید.
یوسف گم شده را، گر چه نیابم به جهان     لاجرم سینه من، کلبه احزان آید.
بلبل آسا همه شب، تا به سحر ناله زنم       بو که بویی به مشامم، ز گلستان آید.

  
نویسنده : سید احمد احمدی شیخ شبانی ; ساعت ٩:٢٧ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٠ آبان ۱۳٩٠
تگ ها :

یک سؤال ...

فرض کن ؛ حضرت مهدی (عج)، به تو مهمان گردد :

 

ظاهرت هست چنانی که خجالت نکشی ؟!

باطنت هست پسندیده صاحب نظری ؟!

خانه ات لایق او هست ، که مهمان گردد ؟!

لقمه ات در خور او هست ، که نزدش ببری ؟!

پول بی شبهه و سالم ، ز همه دارائی ات ،

داری آن قدر که یک هدیه برایش بخری ؟!

حاضری ، گوشی و لپ تاپ تو را چک بکند ،

با چنین شرط ، که در حافظه اش دست نبری ؟! ...

******

... به راستی ، پاسخ این سؤالات چیست ؟!

واقفی بر عمل خویش ، تو بیش از دگران ... !!!!

خدا کند ؛ که در دنیا و آخرت ، شرمنده نباشیم !


******

هشیار باشیم که ؛

" اگر با آمدن آفتاب، بیدار شویم، دیگر نمازمان قضاست ... !!! "


******

السلام علیک یا بقیه الله الاعظم ( روحی لک الفداء ) ...

  
نویسنده : سید احمد احمدی شیخ شبانی ; ساعت ٩:۱٢ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٠ آبان ۱۳٩٠
تگ ها :

... کجایی گل زهرا ؟

خوش آن صبح وصالی که هجران به سر آید. 
خوش آن جمعه که بر ما، ز مهدی خبر آید.
بگویید و بگردید، به دریا و به صحرا            کجایی گل زهرا ؟ ، کجایی گل زهرا ؟
خوش آن لحظه شیرین، که روی تو ببینیم 
سر راه تو همچون ، گدایان بنشینیم.
ببوسیم رهت را ، ببینیم رخت را             کجایی  گل زهرا ؟ ، کجایی گل زهرا ؟ 
خوش آن لحظه که آریم، به سوی تو نیازی 
همه پشت سر تو ، بخوانیم نمازی
برد نغمه حمدت ، به هر آیه دل از ما             کجایی  گل زهرا ؟ ، کجایی گل زهرا ؟
به پای گل نرگس ، بریزید گل یاس 
بخوانید حضورش ، همه روضه عباس  
بگویید بگویید ، ز بی دستی سقا             کجایی  گل زهرا ؟ ، کجایی گل زهرا ؟
خوش آن لحظه شیرین که در کعبه درآیی 
چو پیغمبر اکرم ، کنار حجر آیی
شود دیده حجاج، همه محو تماشا             کجایی  گل زهرا ؟ ، کجایی گل زهرا ؟
همه منتظر هستیم، که آیی به مدینه 
کنی یاد، کنی یاد، ز مسمار و ز سینه
ز سوز تو مدینه شود محشر کبری             کجایی  گل زهرا ؟ ، کجایی گل زهرا ؟
خوش آن لحظه که آیی، سر قبر پیمبر
سر قبر پیمبر ، شوی زائر مادر
شود تربت زهرا، به دیدار تو پیدا             کجایی  گل زهرا ؟ ، کجایی گل زهرا ؟

****
 

آقا ! بیا ، به خاطر یاران ظهور کن        ما را، از این هوای سراسیمه دور کن.
آقا ! بیا به حرمت مفهوم انتظار         اشعار ساده ما را ، مرور کن.
وقتی برای بدرقه عشق می روی،         از کوچه های خلوت ما هم عبور کن. 

  
نویسنده : سید احمد احمدی شیخ شبانی ; ساعت ٩:٠٠ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٠ آبان ۱۳٩٠
تگ ها :

... به هوای تو سوختیم

یا صاحب الزمان (عج) !

 چون شمع نیمه جان، به هوای تو سوختیم.       با گریه ساختیم و به پای تو سوختیم.
اشکی که ریختیم، به یاد تو ریختیم        عمری که سوختیم، برای تو سوختیم.
پروانه سوخت یک شب و آسود جان او،        ما عمر ها، ز داغ فراق تو سوختیم.
دیشب که یار، انجمن افروز غیر بود          ای شمع ! تا سپیده، به جای تو سوختیم.

 
*****

  
نویسنده : سید احمد احمدی شیخ شبانی ; ساعت ٦:۱۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٩ آبان ۱۳٩٠
تگ ها :

لَیْتَ شِعْرى أَیْنَ اسْتَقَرَّتْ بِکَ النَّوى ...

در انتظار دیدنت ، به دشت غم نشسته ام.
رها مکن دل مرا ، بیا که دل شکسته ام.

 
*****

چون مهر به نور خود، پیدایی و پنهانی    *    با آن که ز من دوری، نزدیک تر از جانی.
اوصاف کمالت را، آیات جمالت را    *    می خوانم و می بوسم، انگار که قرآنی.
از صوت تو مبهوتم، در حسن تو حیرانم    *    تو حضرت داوودی، یا یوسف کنعانی؟
من با تو و تو با من، انصاف کجا رفته؟    *     من کمترم از مور و تو فوق سلیمانی.
من زخم و تویی مرهم،من درد و تویی درمان*من خشکی و تو دریا،من تشنه،تو بارانی.
من شام غریبانم، تو صبحدم عیدی    *     من خار مغیلانم، تو سرو گلستانی. 
من بر سر راه تو، چون گوی به چوگانم    *   تو در دل زار من، چون نوح به طوفانی.
با گل کنمت تشبیه، یا با نفس عیسی   *     هم خوب تر از اینی، هم پاک تر از آنی.
قرآن به تو می نازد، عترت به تو می بالد    *    تو منتقم خون سالار شهیدانی.
سوز جگر « میثم »، آتش زده بر عالم     *    باشد که دمی با او، بنشینی و بنشانی. 

 
*****

 ... بِأَبى أَنْتَ وَ أُمّى وَ نَفْسى لَکَ الْوِقاءُ وَ الْحِمى،
یَابْنَ السّادَةِ الْمُقَرَّبینَ، یَابْنَ النُّجَباءِ الْأَکْرَمینَ، یَابْنَ الْهُداةِ الْمَهْدِیّینَ،
یَابْنَ الْخِیَرَةِ الْمُهَذَّبینَ، یَابْنَ الْغَطارِفَةِ الْأَنْجَبینَ، یَابْنَ الْأَطائِبِ الْمُطَهَّرینَ،
یَابْنَ الْخَضارِمَةِ الْمُنْتَجَبینَ، یَابْنَ الْقَماقِمَةِ الْأَکْرَمینَ، یَابْنَ الْبُدُورِ الْمُنیرَةِ،
یَابْنَ السُّرُجِ الْمُضیئَةِ، یَابْنَ الشُّهُبِ الثّاقِبَةِ، یَابْنَ الْأَنْجُمِ الزّاهِرَةِ،
یَابْنَ السُّبُلِ الْواضِحَةِ، یَابْنَ الْأَعْلامِ اللّائِحَةِ، یَابْنَ الْعُلُومِ الْکامِلَةِ،
یَابْنَ السُّنَنِ الْمَشْهُورَةِ، یَابْنَ الْمَعالِمِ الْمَأْثُورَةِ، یَابْنَ الْمُعْجِزاتِ الْمَوْجُودَةِ،
یَابْنَ الدَّلائِلِ الْمَشْهُودَةِ، یَابْنَ الصِّراطِ الْمُسْتَقیمِ، یَابْنَ النَّبَأِ الْعَظیمِ،
یَابْنَ مَنْ هُوَ فى أُمِّ الْکِتابِ لَدَى اللَّهِ عَلِىٌّ حَکیمٌ، یَابْنَ الْآیاتِ وَ الْبَیِّناتِ،
یَابْنَ الدَّلائِلِ الظّاهِراتِ، یَابْنَ الْبَراهینِ الْواضِحاتِ الْباهِراتِ، یَابْنَ الْحُجَجِ الْبالِغاتِ،
یَابْنَ النِّعَمِ السّابِغاتِ، یَابْنَ طه وَ الْمُحْکَماتِ، یَابْنَ یس وَ الذّارِیاتِ،
یَابْنَ الطُّورِ وَ الْعادِیاتِ، یَابْنَ مَنْ دَنی فَتَدَلّى
فَکانَ قابَ قَوْسَیْنِ أَوْ أَدْنى، دُنُوّاً وَ اقْتِراباً مِنَ الْعَلِىِّ الْأَعْلى،
لَیْتَ شِعْرى أَیْنَ اسْتَقَرَّتْ بِکَ النَّوى،
بَلْ أَىُّ أَرْضٍ تُقِلُّکَ أَوْ ثَرى، أَبِرَضْوى أَوْ غَیْرِها أَمْ ذى طُوى ...  

 فرازی از دعای پرفیض ندبه

 *****

همه هست آرزویم، که ببینم از تو رویی. 
چه زیان تو را که من هم، برسم به آرزویی؟

همه موسم تفرج، به چمن روند و صحرا 
تو قدم به چشم من نه، بنشین کنار جویی.

به کسی جمال خود را، ننموده ای و دانم 
همه جا، به هر زبانی، بود از تو گفتگویی.

چه شود که از ترحم، دمی ای سحاب رحمت! 
من خشک لب هم آخر، ز تو، تر کنم گلویی.

به ره تو بس که نالم، ز غم تو بس که مویم 
شده ام ز ناله، نالی، شده ام ز مویه، مویی.

بشکست اگر دل من، به فدای چشم مستت 
سر خم می سلامت، شکند اگر سبویی. 

نه به باغ ره دهندم، که گلی به کام بویم 
نه دماغ آن که از گل، شنوم به باغ بویی.


 ***** 

  
نویسنده : سید احمد احمدی شیخ شبانی ; ساعت ۱٠:٤٤ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٩ آبان ۱۳٩٠
تگ ها :

ای غایب از نظر ! به خیال تو سوختیم ...

عمری در آرزوی وصال تو سوختیم.            با یاد آفتاب جمال تو سوختیم.
ما را اگر چه چشم تماشا نداده اند            ای غایب از نظر ! به خیال تو سوختیم.
ای شام هجر! کی سپری می شوی که ما            در آرزوی صبح زوال تو سوختیم.
چندی به گفتگوی فراق تو ساختیم            عمری در آرزوی وصال تو سوختیم.


*****

 گفتم : چرا قلبم دگر ، بر تار زلفت گیر نیست ؟ 
سر بر زمین افکند و گفت : خود کرده را ، تدبیر نیست.

گفتم : بیا ، در بند کش ، این بنده فرّار را 
گفتا : اگر عاشق شوی ، کاریت با زنجیر نیست.

گفتم که شاید دلبرم ! افتاده ام از چشم تو 
با غم نگاهم کرد و گفت : مهدی ، ز یاور سیر نیست.

*****
اللهم اجعلنا من خیر اعوانه و انصاره و شیعته و محبیه

  
نویسنده : سید احمد احمدی شیخ شبانی ; ساعت ۸:٢۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۸ آبان ۱۳٩٠
تگ ها :

درد دلی با آقا امام زمان (عج)

به نام ایزد یکتایی که " انه علی کل شی ء قدیر " است ...

یا صاحب العصر و الزمان (عج) ! ، آقاجان ! ، مولای من ! ، عزیز زهرا (س) !

سلام و درود بی پایان بر وجود مبارک و عزیز و گرامی تان.

آقا جان ! جز در خانه ات و پیشگاه ملکوتی ات ، رو به کدام سوی ببرم ؟ دست نیاز به جانب کدامین دراز کنم ؟ حال آنکه ولی و امام زمانم ، بزرگواری چون شما باشید ... ؟ 
آقا !! بخدا دلتنگ تنهایی هجران شمایم و طاقتم در این مسیر پربلا و سنگین ، ـ خود بزرگوارتان می دانید ـ که طاق شده است ... 
« اللَّهُمَّ إِنَّا نَشْکُو إِلَیْکَ فَقْدَ نَبِیِّنَا ، صَلَوَاتُکَ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ غَیْبَةَ وَلِیِّنَا وَ کَثْرَةَ عَدُوِّنَا وَ قِلَّةَ عَدَدِنَا وَ شِدَّةَ الْفِتَنِ بِنَا وَ تَظَاهُرَ الزَّمَانِ عَلَیْنَا ، فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ ... » 
مولاجان ! آخر با همه دلتنگی ها ، هر چه می جویم ، پیدایتان نمی کنم ، یعنی قابل و لایق دیدار نیستم ، گر چه با سوز دل و جان می گویم ؛ « عَزیزٌ عَلَیَّ اَن أرَی الخَلقَ وَ لا تُری ... ». 
آخر ، گناه من بیچاره چیست که در روزگاری زنده ام که دیگر مثل زمان اجداد بزرگوارتان (ع) ، نمی توانم درب خانه ولی و امام زمانم (ع) را در کوچه های مدینه و ... دق الباب کنم و به محضر نورانی اش شرفیاب گردم ... ، گر چه بواسطه فیض حضور در دوران ولایت شما امام ارجمند و همام ، لحظه لحظه عمر را باید به شکر و سپاس به درگاه الهی سپری کرد ... .
« لَیتَ شِعْری اَیْنَ اسْتَقَرَّتْ بِکَ النَّوی ... » 
بخدا سخت است ...
جان مادرت زهرا (س) ، برای ظهور و فرج شریف و رفع این هم و غم بزرگ ، دست ملکوتی و نازنین را به آستان قدس الهی، بلند ، و در حقمان دعای خیر ، و برای گره گشایی هایمان به درگاه خدا ، شفاعت فرمای ... ،

... یا وجیهاً عنداله ! اشفع لنا عنداله


*****

 هجر تو ، ز درد و داغ ، دلگیرم کرد.          اندوه و غم زمان ، زمین گیرم کرد.
گفتند که ؛ جمعه می رسی از کعبه ،         این رفتن جمعه جمعه ها ، پیرم کرد. 

*****

 ... اللّـهُمَّ اِنْ حالَ بَیْنی وَ بَیْنَهُ الْمَوْتُ الَّذی جَعَلْتَهُ عَلى عِبادِکَ حَتْماً مَقْضِیّاً، فَاَخْرِجْنی مِنْ قَبْری، مُؤْتَزِراً کَفَنى، شاهِراً‌ سَیْفی، مُجَرِّداً قَناتی، مُلَبّیاً دَعْوَةَ الدّاعی فِی الْحاضِر وَ الْبادی ...
... خدایا اگر میان من و او ، آن مرگى که آن را بر بندگانت حتمى و مقرر ، قرار داده اى حائل شد ، پس از قبرم بیرونم آور ، در حالی که کفن به خود پیچیده، با شمیشر آویخته ، و نیزه برهنه، پاسخ ‌گویان به نداى آن خواننده بزرگوار در شهر و بادیه ...

اللهم عجل لولیک ( ارواحنا فداه ) الفرج ...

 

التماس دعا
سید احمد احمدی شیخ شبانی

  
نویسنده : سید احمد احمدی شیخ شبانی ; ساعت ٥:٥۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٦ آبان ۱۳٩٠
تگ ها :

... باز آی

جان ما آمده از هجر تو بر لب، باز آی.       روز ما بین که بود، تیره تر از شب، باز آی.
ای امید دل صدیقه کبری (س)، عجّل       وی زداینده غم از دل زینب (س) ، باز آی.

*****

کس به غیر از تو نخواهم ، چه بخواهی چه نخواهی 
باز کن در ، که جز این خانه مرا نیست پناهی.

نه من آنم که ز فیض نگهت چشم بپوشم 
نه تو آنی که گدا را ، ننوازی به نگاهی.

نه من آنم که ز لطف و کرمت چشم بپوشم 
نه تو آنی که کنی منع ، گدا را ز نگاهی.

در اگر باز نگردد ، نروم باز به جایی 
پشت دیوار نشینم ، چو گدا بر سر راهی.

تو کریمی و دو صد کوه ، به یک کاه ببخشی
من گدایم که نیاورده به همره پر کاهی.

*****

  
نویسنده : سید احمد احمدی شیخ شبانی ; ساعت ٥:٢٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٦ آبان ۱۳٩٠
تگ ها :

ای امیر عرفه ! یوسف زهرا (س) ! مهدی (عج) ! ...

السلام علیک یا صاحب العصر و الزمان ... !
ادرکنا ، ادرکنا ، ادرکنا.

ای امیر عرفه ! بی تو صفا نیست که نیست.
بی تو اندر عرفه ، عشق و وفا نیست که نیست.

ای امیر عرفه ! ، یوسف زهرا (س) ! ، مهدی (عج) !  
حاجتی غیر ظهورت ، به خدا نیست که نیست.

******

ای منا ! ای سرزمین اهل دل                ای ز اشک زائرت ، دریا خجل
ای منا ! ای مرکز وصل اله               ای به خیل عاشقان ، میعادگاه
ای منا ! ای وادی افروخته                ای ز آه خسته دل ها سوخته 
کعبه جان ، قبله دل ها کجاست ؟               خیمه گاه یوسف زهرا (س) کجاست؟
خاک تو ، با عطر جان آمیخته                بس که در آن ، اشک زهرا (س) ریخته
دوست دارم رو در آن صحرا کنم               جستجوی یوسف زهرا (س) کنم
یاد رویش ، رو به مسلخ آورم               تا چو قربانی ، جدا گردد سرم
او نهد پا بر سر ببریده ام               بر تن در خاک و خون غلطیده ام  ...

******

 عرفه آمد و من باز، مصفا نشدم.        حاجی معتکف یوسف زهرا (س) نشدم.
همه گشتند سفید و دل من هست سیاه        باز هم شکر که پیش همه رسوا نشدم.
هر طبیبی که مرا دید، نمود زود ردم        کار از کار گذشت، لیک مداوا نشدم.
من به دنبال توأم، یا که به دنبال خودم؟        هر کجا در پی خود گشتم و پیدا نشدم.
هر چه نالیدم اثر بر دل دلدار نکرد        باب میل دل پر غصه مولا نشدم.
عرفات دل من ، بوی محرم دارد        چه کنم ، زائر آن تربت سقا نشدم؟
من چه دانم چه به روز دل ارباب گذشت        من که بی لشکر و بی یاور و تنها نشدم.
من شنیدم که روی سینه او بنشستند        من لگدکوب سم مرکب اعدا نشدم.
من شنیدم غم او، وای به آنکه دیده        لحظه ای مثل دل زینب کبری (س) نشدم.
من کجا مثل حسین (ع)، داغ برادر دیدم ؟        مثل او بر سر نعش قمـرم، تا نشدم.
من از آن روز که از چشم شما افتادم         دست و پاها زدم، افسوس دگر پا نشدم.

******
اللهم اجعلنی عندک وجیهاً بالحسین علیه السلام فی الدنیا و الأخره
و عجل لولیک (ع) الفرج

  
نویسنده : سید احمد احمدی شیخ شبانی ; ساعت ۱۱:٠۳ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٥ آبان ۱۳٩٠
تگ ها :

... عَجّل علی ظهورک

ای آفتاب زهرا ! عَجّل علی ظهورک. 
تنهای شهر و صحرا ! عجّل علی ظهورک.

گم گشته وجودی، هم غیب و هم شهودی
 در دیده و دل ما، عجّل علی ظهورک.

بی تو غریب، قرآن، بی تو اسیر، عترت 
بی تو علی است تنها، عجّل علی ظهورک.

نه طاقتی، نه صبری، تا چند، پشت ابری ؟ 
ای مهر عالم آرا ! عجّل علی ظهورک.

دنیا در انتظار است، خون، قلب روزگار است. 
پا در رکاب بنما، عجّل علی ظهورک.

حیدر کند دعایت، زهرا زند صدایت 
الغوث یابن زهرا ! عجّل علی ظهورک.

زخمِ به خون نشسته، پیشانیِ شکسته 
دارند با تو نجوا، عجّل علی ظهورک.

خون دو دیده گوید، دست بریده گوید ؛ 
بر انتقام بازآ ، عجّل علی ظهورک.

هم عمّه ها پریشان، هم جدّ توست عطشان 
هم چشم ماست دریا، عجّل علی ظهورک.

بر « میثمت » نگاهی، از لطف، گاه گاهی 
ای چشم حق تعالی! عجّل علی ظهورک. 

*****
 

الا طلیعه کوثر ! سفر بس است، بیا.     غروب غربت مادر ! سفر بس است، بیا.
بیا که چشم به راهت، نشسته خاک بقیع     به جان فاطمه دیگر، سفر بس است، بیا. 

  
نویسنده : سید احمد احمدی شیخ شبانی ; ساعت ۱۱:۳٠ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۳ آبان ۱۳٩٠
تگ ها :

أَیْنَ بَقِیَّةُ اللَّهِ ...

منتظران را به لب آمد نفس           ای ز تو فریاد ، به فریاد رس.
ما همه جسمیم ، بیا جان تو باش         ما همه موریم ، سلیمان تو باش.

***** 
 

... أَیْنَ الْحَسَنُ أَیْنَ الْحُسَیْنُ؟ أَیْنَ أَبْناءُ الْحُسَیْنِ؟
صالِحٌ بَعْدَ صالِحٍ، وَ صادِقٌ بَعْدَ صادِقٍ،أَیْنَ السَّبیلُ بَعْدَ السَّبیلِ؟
أَیْنَ الْخِیَرَةُ بَعْدَ الْخِیَرَةِ؟ أَیْنَ الشُّمُوسُ الطّالِعَةُ؟ أَیْنَ الْأَقْمارُ الْمُنیرَةُ؟
أَیْنَ الْأَنْجُمُ الزّاهِرَةُ؟ أَیْنَ أَعْلامُ الدّینِ، وَ قَواعِدُ الْعِلْمِ؟
أَیْنَ بَقِیَّةُ اللَّهِ الَّتى لا تَخْلُوا مِنَ الْعِتْرَةِ الْهادِیَةِ؟
أَیْنَ الْمُعَدُّ لِقَطْعِ دابِرِ الظَّلَمَةِ؟ أَیْنَ الْمُنْتَظَرُ لِإِقامَةِ الْأَمْتِ وَ الْعِوَجِ؟ أَیْنَ الْمُرْتَجى
لِإِزالَةِ الْجَورِ وَ الْعُدْوانِ؟ أَیْنَ الْمُدَّخَرُ لِتَجْدیدِ الْفَرائِضِ وَ السُّنَنِ؟ أَیْنَ الْمُتَخَیَّرُ
لِإِعادَةِ الْمِلَّةِ وَ الشَّریعَةِ ؟ أَیْنَ الْمُؤَمَّلُ لِإِحْیاءِ الْکِتابِ وَ حُدُودِهِ؟ أَیْنَ مُحْیى
مَعالِمِ الدّینِ وَ أَهْلِهِ؟ أَیْنَ قاصِمُ شَوْکَةِ الْمُعْتَدینَ؟  أَیْنَ هادِمُ أَبْنِیَةِ الشِّرْکِ وَ النِّفاقِ؟ 
أَیْنَ مُبیدُ أَهْلِ الْفُسُوقِ وَ الْعِصْیانِ وَ الطُّغْیانِ؟ أَیْنَ حاصِدُ فُرُوعِ الْغَىِّ وَ الشِّقاقِ؟
أَیْنَ طامِسُ آثارِ الزَّیْغِ وَ الْأَهْواءِ؟ أَیْنَ قاطِعُ حَبائِلِ الْکِذْبِ وَ الْاِفْتِراءِ؟ أَیْنَ مُبیدُ الْعُتاةِ
وَ الْمَرَدَةِ؟ أَیْنَ مُسْتَأْصِلُ أَهْلِ الْعِنادِ وَ التَّضْلیلِ وَ الْإِلْحادِ؟
أَیْنَ مُعِزُّ الْأَوْلِیاءِ وَ مُذِلُّ الْأَعْداءِ؟
أَیْنَ جامِعُ الْکَلِمَةِ عَلَى التَّقْوى؟ أَیْنَ بابُ اللَّهِ الَّذى مِنْهُ یُؤْتى؟ أَیْنَ وَجْهُ اللَّهِ الَّذى إِلَیْهِ یَتَوَجَّهُ الْأَوْلِیاءُ؟ أَیْنَ السَّبَبُ الْمُتَّصِلُ بَیْنَ الْأَرْضِ وَ السَّماءِ؟ أَیْنَ صاحِبُ یَوْمِ الْفَتْحِ وَ ناشِرُ رایَةِ الْهُدى؟ أَیْنَ مُؤَلِّفُ شَمْلِ الصَّلاحِ وَ الرِّضا؟ أَیْنَ الطّالِبُ بِذُحُولِ الْأَنْبِیاءِ وَ أَبْناءِ الأَنْبِیاءِ؟
أَیْنَ الطّالِبُ بِدَمِ الْمَقْتُولِ بِکَرْبَلاءَ؟

أَیْنَ الْمَنْصُورُ عَلى مَنِ اعْتَدى عَلَیْهِ وَ افْتَرى؟ أَیْنَ الْمُضْطَرُّ الَّذى یُجابُ إِذا دَعی؟
أَیْنَ صَدْرُ الْخَلائِقِ ذُوالْبِرِّ وَ التَّقْوى؟ أَیْنَ ابْنُ النَّبِىِّ الْمُصْطَفى؟ وَ ابْنُ عَلِىٍّ الْمُرْتَضى؟
وَ ابْنُ خَدیجَةَ الْغَرّاءِ؟ وَ ابْنُ فاطِمَةَ الْکُبْرى؟ ...

*****

فرازی از دعای شریف ندبه

  
نویسنده : سید احمد احمدی شیخ شبانی ; ساعت ۱٠:۱٢ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۳ آبان ۱۳٩٠
تگ ها :

... نمی دانم کجایی ؟

دلم خوش است ، به مستحبی که جوابش ، واجب است :

« السلام علیک یا صاحب الزمان ... »

*****

آفتابا ! بس که پیدایی ، نمی دانم کجایی ؟
دور از مایی و با مایی ، نمی دانم کجایی ؟

هر طرف رو آورم ، روی دل آرای تو بینم.
جلوه گر از بس به هر جایی ، نمی دانم کجایی ؟

جمع ها سوزند گرد شمع رخسار تو و تو
در میان جمع تنهایی ، نمی دانم کجایی ؟

گاه چون یونس به بحری ، گه چو عیسی در سپهری
گاه چون موسی به سینایی ، نمی دانم کجایی ؟

گاه دل ها را به کوی خویش از هر سو کشانی
گاه خود پنهان به دلهایی ، نمی دانم کجایی ؟

هر کجا می خوانمت ، بر گوش جان آید جوابم
پیش من با من هم آوایی ، نمی دانم کجایی ؟

شهر را گردم به شوقت ، کو به کو ، منزل به منزل
یا به دشت و کوه و صحرایی ، نمی دانم کجایی ؟

کعبه ای یا کریلا ؟ یا در نجف ؟ یا کاظمینی ؟
یا کنار قبر زهرایی ؟ نمی دانم کجایی ؟

مانده بر لبهای اصغر همچنان نقش تبسم
تا برای انتقام آیی ، نمی دانم کجایی ؟

زخم قرآن را شفا بخشی به تیغ انتقامت
درد عترت را مداوایی ، نمی دانم کجایی ؟

  
نویسنده : سید احمد احمدی شیخ شبانی ; ساعت ۸:٢٩ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۳ آبان ۱۳٩٠
تگ ها :

منتظر یار ...

شب، گر رخ مهتاب نبیند، سخت است.        لب تشنه اگر آب نبیند، سخت است.
ماییم همه نوکر و ارباب تویی، یا مهدی (عج)       نوکر، رخ ارباب نبیند، سخت است.

*****

هر سحر، منتظر یار نباشم، چه کنم؟      من اگر این همه بیدار نباشم، چه کنم؟
گریه بر درد فراق تو نکردن، سخت است      خونجگر از غمت ای یار نباشم، چه کنم؟
خواستم نام مرا هم بنویسند، همین!       سر بازار خریدار نباشم، چه کنم؟
من اگر، مثل تو هر صبح و غروبی، آقا!       فکر بین در و دیوار نباشم، چه کنم؟

  
نویسنده : سید احمد احمدی شیخ شبانی ; ساعت ٦:٢٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٢ آبان ۱۳٩٠
تگ ها :

... ز دلم خبر ندارد ؟

شب تار من خدایا ، ز چه رو سحر ندارد ؟ 
مگر این  عزیز  زهرا (س) ، ز دلم خبر ندارد ؟

تو به من مگر نگفتی ، غم دل به او بگویم 
غم  دل  بگفتم  اما ، به من  او  نظر  ندارد.

همه دم زنم صدایش ، شنوم مگر نوایش 
چه کنم که آه سردم ، به دلش اثر ندارد ؟

تو بگو ؛ کجا روم من ، که جمال او ببینم ؟ 
که دلم به جز جمالش ، هوس دگر ندارد.

تو بده نشانم او را ، که جز او دگر نبینم 
که ندیده هر که او را ، به یقین ، بصر ندارد.


*****

رافع عسر و حرج، می رسد انشاء الله.    یعنی آن ختم حجج، می رسد انشاء الله.
مژده بر منتظر مهدی زهرا (س) بدهید؛    عنقریب، عصر فرج، می رسد انشاء الله.

*****

  
نویسنده : سید احمد احمدی شیخ شبانی ; ساعت ٦:٢٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٢ آبان ۱۳٩٠
تگ ها :

معرفی وبلاگ جدید

به نام ایزد منان

بدینوسیله به اطلاع می رسانم ؛
به لطف الهی ، وبلاگ جدید اینجانب با عنوان « درد دل با امام زمان (عج) » و مشتمل بر " اشعار و دل نوشته های مرتبط " ، به آدرس اینترنتی " http://bamoula.persianblog.ir " راه اندازی شد.

* ضمناً سایر وبلاگهای بنده نیز به شرح و آدرس زیر می باشند :

عنوان و
آدرس اینترنتی وبلاگ

تصویر صفحه اول

شیخ شبان ؛
دیار سادات نشین شهیدان

http://sheikhshaban.blogfa.com

 

روستای شیخ شبان

http://sheikhshaban1.mihanblog.com

 

روستای شیخ شبان

http://sheikhshaban.persianblog.ir

 

سید احمد احمدی شیخ شبانی
( یادداشت ها و مطالب خواندنی )

http://sheikhshabani.blogfa.com

 

سید احمد احمدی شیخ شبانی
( یادداشت ها و مطالب خواندنی )

http://sheikhshabani.mihanblog.com

 

سید احمد احمدی شیخ شبانی
( یادداشت ها و مطالب خواندنی )

http://sheikhshabani.persianblog.ir

 

« درد دل با امام زمان (عج) »
( اشعار و دل نوشته ها )

http://bamoula.persianblog.ir

*****
و من اله التوفیق و علیه التکلان
برادر کوچک و ارادتمند شما : سید احمد احمدی شیخ شبانی
آبان ماه ۱۳۹۰

  
نویسنده : سید احمد احمدی شیخ شبانی ; ساعت ٦:٢٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٢ آبان ۱۳٩٠
تگ ها :